صباصبا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

عشقی از جنس صبا

خاطرات سفر به نیریز

1390/3/18 21:11
نویسنده : مامانی صبا
680 بازدید
اشتراک گذاری

صبای عزیزم این روزا کلی داره بهت خوش میگذره.مدام داری بازی میکنی.با مادرجون پدر جون. خاله جون که بیخیال پایان نامه شده هر وقت بیداری باهات بازی میکنه. داییهات که نگو (مخلص دایی امین) اینقدر تو رو دوس دارن و باهات بازی میککن.بخصوص دایی امین.براشون میخندی آغون میگی.اینقدر خسته میشی که وقتی میخوابی انگار غش کردی .این عکسو وقتی خوابیدی خاله گرفت.

 

عصر جمعه بابایی رفت داراب.ما هم رفتیم خونه دایی من(دایی مهدی).نینی اونا هم تازه بدنیا اومده .زینب خانم دلش درد میکرد گریه میکرد.اینم عکس تو با زینب گلی که 23 روزه هست.

عزیز مامانی دیروز گوشتو سوراخ کردیم اونم با سوووووووووووووزن(7/3/90)الهی بمیرم برات مامانی.آخه اونایی که دکتر گوششونو سوراخ کرده  سنجاقک گوشواره حسابی داغونشون کرده و تا یه هفته گریه میکردن.منم به پیشنهاد بزرگترها تصمیم گرفتم با سوزن گوشتو سوراخ کنم تا بتونم تو گوشت نخ کنم و کمتر اذیت بشی.مادر جون سوراخ کرد.خیییییییییلی گریه کردی بخصوص گوش دومت.یادم که می افته تمام بدنم میلرزه .فقط پنج دقیقه گریه کردی.منو مادرجون و خاله هم با تو گریه کردیم .بعدش کلی با خاله بازی کردی و خندیدی.ولی من بخاطر استرسی که داشتم تمام بدنم درد گرفت و تب و لرز کردمشب هم خوب خوابیدی الان هم که دارم مینویسم مثل فرشته ها خوابیدی اینم عکست.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

پروانه
8 خرداد 90 14:30
روز مادر يعني به تعداد همه ي روز هاي گذشته ي من
صبوري.....
روز مادر يعني به تعداد همه ي روز هاي آينده من
دلواپسي.....
روز مادر يعني به تعداد آرامش همه ي خواب هاي كودكانه ي من
بيداري.....
روز مادر يعني بهانه ي بوسيدن دست هايي كه عمري به پاي باليدن من چروك شد.....
روز مادر يعني بهانه ي در آغوش كشيدن كسي كه نوازشگر همه ي سالهاي دلتنگي من بود.
روز مادر يعني:
باز هم بهانه ي مادر گرفتن.....

فهيمه جون لمس اين حس لطيف رو بهت تبريك ميگم.نظر قبلي هم من بود استرس داشتم يادم رفت اسممو بنويسم.آخه خودمونيم اولين حرفا خيلي سخته!!!!!




ممنون پروانه جان

پروانه
11 خرداد 90 16:32
سلام فهیمه جون.احساساتتو نسبت به صبا گلی خیلی خوب مینویسی.آدما اونجوری که هستن احساس نمیشن بلکه اونجوری که احساس میشن هستن اینو یه بزرگی میگه



ممنون پروانه جان که به وبلاگ صبا سر زدی


AMIN
18 خرداد 90 18:55
سلام فهیمه جون؟؟خوبی؟؟ نیریز که بودی فقط خاله و مامان بزرگ و بابا بزرگش بودن؟؟داییاش که نبودن!!!!!!!!


شرمنده امین خان.مطلب ویرایش شد.